شبی علی(ع) به در خانه یتیمانی میرود در حالی که ان شب چیزی برایشان نبرده بود ٬ بچه ها همانند هرشب توقع قطعه نانی از او داشتند . علی(ع) به انها گفت : « شرمنده که امشب چیزی همراه نیاورده ام ! اما شانه هایم هست ... بیایید سوار شوید تا بازی کنیم !!! »
از کودکی بهمون یا دادن که : وقتی میخواییم از جامون بلند بشیم « یا علی » بگیم ... وقتی شیء سنگینی را بلند میکنیم « یا علی » بگیم ... وقتی میخواییم با هم کاری را شروع کنیم « یا علی » بگیم ... وقتی میخواییم کار پر خطری را انجام بدیم « یا علی » بگیم ... وقتی ... ... حالا که مثلا بزرگ شدم : نمیدونم میتونم بلند شم یا نه ... نمیدونم میتونم دوام بیارم یا نه ... نمیدونم ایا قبول میکنه تا با هم شروع کنیم یا نه ... نمیدونم باز دل و جرات انجام این کار را دارم یا نه ... ولی ... « یا علی » ... « یا علی » ... « یا علی » مدد ... مدد ...مدد
تو شبهای « قدر » منو فراموش نکنین ... التماس دعا ...
|