روزنوشت های حاج اقا چغندر . ای کاش کودک بودم و تمام ناراحتیم قهر عروسکم بود و او را دراغوش میگرفتم و آشتی میکردیم... :: ...
دی 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 192324


Powered by BlogSky.com


مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386
« بهار » نامه

باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبنک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه « باران » را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خک جان یافته است
 تو چرا « سنگ » شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

اصلا حس خوبی از این بهار و عید ندارم ... شاید به این خاطره که در این بهار هم « تو » نیستی ... « قرار » بود باهم باشیم ... نه انگار « قرار » ی نبود ... « دوست داشتم » باهم باشیم ... نمیدانستم دست نیافتنی هستی مثه باران ! ...  نمی دانستم برای رفتنت مرا بهانه خواهی کرد ...
...
امسال تصمیم داشتم « خاطره » نباشم ... « خاطره » نسازم ... فراموش کرده بودم تو هم عاشق بارانی ... و « باران » خاطره مشترک ماست ...
...
دلم برای « لبخند چشمهایت » تنگ خواهد شد ...

پ.ن : عیدتون مبارک ...
یه چیز با ربط : ای کاش « بهار » را باور کنم !!!!
یه چیز بی ربط : استخاره ! آیه بد ! اعتماد ! آیه خوب ! انتخاب تو ! من ! راه ! پایان ! زیارت ! تو ! تو ! تو ! د.د.د.د.د.خ.د !


پس نوشت : پس از مدتها ... دیدمت با همان لبخند همیشگی ات ... دیدمت همانطور که بودی ... دیدمت همانطور که باید باشی ... خوشحال بودم از اینکه خوشحال بودی ...  اما نتوانستم بگویم « دوستت دارم » ! ...


تو برای من همیشه دست نیافتنی بودی ٬ حتی وقتی به من نزدیک بودی ٬ من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم ...


شناس نامه


خبرنامه
(مختص عزیزان بلاگ اسکایی)
نام کاربری