روزنوشت های حاج اقا چغندر . ای کاش کودک بودم و تمام ناراحتیم قهر عروسکم بود و او را دراغوش میگرفتم و آشتی میکردیم... :: ...
دی 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 192328


Powered by BlogSky.com


پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1387
« دلم ... »  نامه

دلم ...
نگاهی میخواست برای فهمیدن ...
دلم ...
سینه ای میخواست برای درد و دل ...
دلم ...
دستانی میخواست برای اطمینان ...
دلم ...
خدا را میخواست برای خدایی کردن (!) ...
دلم ...
شانه ای میخواست برای اشک هایم  ...
دلم ...
آغوشی میخواست برای آرامش ...
دلم ...
باران را میخواست برای نوازشش ...
دلم ...
خرداد را میخواست برای باور کردن ...
دلم ...
تو را میخواست برای با تو بودن ...

یادمه آنروز گفتی :
« که به من مسخره عادت نکنی و دلسبته نشی
که خواستی بری اذیت نشی ! »

آرام آرام از من گرفتی ...
باران ٬ خدا و نگاهت ...
آغوشت ٬ شانه هایت و دستانت ...

این هم نوعی رفتن است ! نه ؟!

 

پ.ن : با ندیدنت دلتگ میشوم و با دیدنت دلتنگ تر ... اما ...

یه چیر با ربط : خرداد رسید ! دیگه خرداد و بیست و پنجمش را دوست ندارم ...

یه چیز بی ربط : تولدت را در تنهاییمان جشن گرفتیم با حضور هیچکس ... زیبا و رویایی ... ۵ شمع برایت روشن کردم ... با ارزوی شادکامی و خوشبختی « تو » انها را خاموش کردی ...

یه چیز واسه خودم : خیلی خنگی !!


<<    1      2   
تو برای من همیشه دست نیافتنی بودی ٬ حتی وقتی به من نزدیک بودی ٬ من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم ...


شناس نامه


خبرنامه
(مختص عزیزان بلاگ اسکایی)
نام کاربری