روزنوشت های حاج اقا چغندر . ای کاش کودک بودم و تمام ناراحتیم قهر عروسکم بود و او را دراغوش میگرفتم و آشتی میکردیم... :: ...
دی 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 192331


Powered by BlogSky.com


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 شهریور ماه سال 1387
« ببار » نامه

 همیشه هروقت دلم میگرفت میومدم و نگاهت میکردم ... رنگهای دورو برت همیشه برام یه حس عجیبی ایجاد میکرد ... میدونم اونقدر نامردم که تو دلتنگی هام فقط سراغت میومدم ... ولی نمیدونم تو کی به یاد بودی ! ... تو دلتنگی های نیمه شبم بود که صدات میزدم و باهات صحبت میکردم ... تو هم می شنیدی و هیچی نمیگفتی یا شاید هم میگفتی و من نمی شنیدم ... 
اولش همه حرفات را بهم زده بودی ... با اینهمه اتمام حجت جای هیچ حرفی برام نذاشتی ... فقط اومدم بگم دلم گرفته ... دلم تنگه ...  آسمون دلم خیلی وقت ابریه ولی دریغ از یه بارون ! نکنه منم « سنگ » شدم ... دلم میخواست کنار تو ببارم ... یاد بارون و اشکامون افتادم ... چقدر زیر بارون گریه کردم ...
الان اومدم باز هم التماس بارون کنم ...  

پ.ن : تنها چیزی که میتونست این روزا آرومم کنه تو بودی ! ممنون که باز قبولم کردی « آقا رضا » !

یه چیز با ربط : یه سفر با هم به اینجا ارزوم بود ٬ مثه بقیه ارزو ها ... !
یه چیز بی ربط : ای کاش تو هم بهش اعتماد میکردی ٬ مثه بقیه ای کاش ها ... !
یه چیز برای خودم : این روزا۱۰- تا خوبم ! تا حالا اینقدر خوب نبودم !  

پس زیارت نوشت : با اینکه بارون نیومد ولی خوبم خیلی ... ( این نوع خوب بودنی که الان هستم آنکانتبله! ) ... خدایا به خاطر همه داشته ها شکر  ٬نداشته ها هم خودت اونقدر بزرگی که اگه بخوایی ... آره ! همون !


تو برای من همیشه دست نیافتنی بودی ٬ حتی وقتی به من نزدیک بودی ٬ من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم ...


شناس نامه


خبرنامه
(مختص عزیزان بلاگ اسکایی)
نام کاربری