قصه شبانه « من » و « تو » دیگر تکراری است این را « همه » میگویید ٬ دیگر « هیچ کس » با این قصه به « خواب » نخواهد رفت و « تو » بیدار و بیزار از « تکرار » ها ! از تکرار « من » ها و « تو » ها ! راستی جایی خواندم از همان اول « تو » یی نبود ! پس نتیجه این که « من » ها تکراری است ! چه میتوان کرد هر داستانی را پایانی است و این داستان را هم باید به پایان برد ! داستان « من » های تکراری ! از تولد « تو » تا تولد « من » و از تولد « من » تا تولد « تو » چهل روز چله ها (!) نشستم ! چهل روز را به انتظار نشستم تا پایان این داستان را ببینم اما دیدم قصه ادامه دارد ! قصه ی « من » که « تو » را د.د ٬ د.د ٬ د.خ.د ! اما باید پایان داد ! بیا اینبار پایانش را تو بنویس ! پ.ن :راستی فرق « قصه » با « داستان » چیست ؟
تو این اوضاع بهم ریخته هیچ حسی برای نوشتن نداشتم ! دلیل دوریم هم همین حس بود ! حسی که نتونه جملات بهم ریخته اش را کنار هم ردیف کنه و ازش یه متن دربیاره بدرد نوشتن نمیخورد ! اوضاع بهم ریخته سیاسی و اجتماعی و حتی کاری ! فکر خسته ! دل ...! نمیذاشت که تمرکز لازم را داشته باشم ! (همیشه به دوستام میگم اگر این برنامه کوه جمعه هام نبود منو الان تو امین اباد باید کت بسته میدیدن !!!! ) اونقدر اوضاع بهم ریخته بود که یادم رفت امسال هم محض خوردن بیسکوییت هم که شده واسه کنکور ثبت نام کنم و امسال رقبای من با دلی آرام و قلبی شاد در کنکور شرکت خواهند کرد :دی ! خلاصه اینکه الان این « من » م ! « چغندر » ی سبز در آستانه فصلی سرد !!!! پ.ن : راستی « چراغ » منم فراموش نشود ! |