روزنوشت های حاج اقا چغندر . ای کاش کودک بودم و تمام ناراحتیم قهر عروسکم بود و او را دراغوش میگرفتم و آشتی میکردیم... :: ...
دی 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 180821


Powered by BlogSky.com


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 25 آذر ماه سال 1390
" جرم " نامه


در این هستی غم انگیز
و وقتی روشن کردن یک چراغ ساده ی " دوستت دارم "
کام زندگی را تلخ میکند
وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات
زندگی را
تا مرزهای دوزخ
میلغزاند
دیگر - نازنین من -
به جای اندوه
به جای اگر ...
به جای کاش...
و من
- این حرف آخر نیست - 

" به ارتفاع ابدیت دوستت دارم "

حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم

( مصطفی مستور )

دوستم میگه وقتی چیزی دست نیافتنیه باید وقتی بهش رسیدی نهایت استفاده را ازش ببری تا دیگر حسرتی باقی نماند !
اما من همیشه دلم برای چشمهایت تنگ میشود ...

پ.ن : از "جمعه" متنفرم ...


 

دانشگاه ما محوطه باصفایی داره ! فضاهای سبز و آلاچیق هایی که هر از گاهی محل گپ و گفتگوی دانشجوهاست ....
در فضای امفی تاتر روبازی که بین دانشکده برق و مدیریت وجود داره درحال قدم زدن بودم

که از دور دختری را دیدم که برای ثانیه ای سرش را بر شانه پسری گذاشت و چیزی گفت و با کشیدن اهی سرش را برداشت !!! ...
همانطور که در ان مسیر قدم میزدم ، یکی از انتظامات های خانم با سرعت زیاد از کنارم رد ، ناخوداگاه مسیرش را دنبال کردم !! از دور هم ماشین انتظامات را دیدم ...

انتظامات خانم : خانوم !!! کارت دانشجویی! !
دانشجو دختر : مگه چه کار کردم !
دانشجو پسر : میشه بگین چه اتفاقی افتاده !
انتظامات خانم: بعدا بهتون میگم ! شما کارتتون را بدین !
دانشجو دختر : خوب باید بدونم چیکار کردم که کارت بهتون بدم !
انتظامات : بیا باهم بریم تا بهت نشون بدیم !!
دانشجو پسر : چه چیزی را نشون بدی؟؟
انتظامات خانم اشاره میکند به ماشین و مردی از ان خارج میشود !
انتظامات مرد از پسر میخواد که جهت حفظ ابرو(!!!) سوار ماشین شود ! پسر شروع به بحث میکند ! در همین زمان ماشین دوم و یک انتظامات خانم دیگر سر میرسند ...
اکنون میدانند باید خیلی سریع این مساله را جمع کنند ! دو انتظامات مرد با بحث فراوان پسر را سوار میکنند و دختر همراه زنها رفت !
و من هم بدنبال انها ...
دانشجو دختر : میشه بگین چیکار کردیم جرممون چیه ؟؟!
زن اول نگاه به دومی میکند ! معلوم است جوابی ندارد ؟!!
زن دوم : به ما خبر دادند شما اینجا رفتاری بر خلاف اصول دانشگاه داشتین ؟!!
دختر : مثلا !؟؟
زن دوم که معلوم است عصبانی شده است : میریم بهت نشون میدم مثلا را !!
و نگاهی به زن اول میکند و زیر لب غر میزند !

و این داستان هچنان ادامه دارد ...

یه چیز با ربط : بقول شازده کوچولو همیشه یه جای کار میلنگه ...
یه چیز واسه من: مینویسم از " تو " تا تن کاغذ من جا دارد ...
یه چیز واسه تو :  تو چی ؟!! دلت برای من تنگ میشه !؟؟ 


تو برای من همیشه دست نیافتنی بودی ٬ حتی وقتی به من نزدیک بودی ٬ من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم ...


شناس نامه


خبرنامه
(مختص عزیزان بلاگ اسکایی)
نام کاربری