روزنوشت های حاج اقا چغندر . ای کاش کودک بودم و تمام ناراحتیم قهر عروسکم بود و او را دراغوش میگرفتم و آشتی میکردیم... :: ...
دی 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 192336


Powered by BlogSky.com


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 26 آبان ماه سال 1384
«تلقین» نامه

نمیتونست بایسته ! زیر شونه هاشو گرفتیم ٬ کمکش کردیم ، رفت پائین ...
خم شد ، بروی پدر بوسه زد . دستش را شونه های پدر گذاشت و شروع به تکان دادن کرد :
اسمع افهم یا پرویز بن اصغر
اسمع افهم یا پرویز بن اصغر
اسمع افهم یا پرویز بن اصغر
...
صحنه ء تکان دهنده ای بود ... اجرای مراسم «تلقین» توسط پسرها در جلو چشمان همسر و مادر  !!!
« مجید جان » پدرت الان پیش فرشته هاست ...
نه ! نه نه ! الان جزو فرشته ها شده ...
روحش شاد ...


امروز قدم زدن تو پارک طالقانی یه مزه دیگه داشت ...
افتاب بعد از بارون ... بوی بارون  ... زمین گل الود ... سبزه های خیس شده ... هوای خنک ...
از همه مهتر ...
...
...
یه همراه گرم (!!!!!!!)
...

خدایی این رضا زاده هم دیگه داره مسابقه هاش بیمزه میشه !!! هرچی وزنه بهش میدن عین پنبه میبره بالا !! نمیدونم بقیه به چه امیدی تو این وزن با هرکولمون مسابقه میدن !
کل وزنه زدنش یکطرف اون خنده های شیطنت امیزش زیر وزنه یه طرف !! یاساشین قهرمان...

چند وقته حوصله طولانی نوشتن و طولانی خوندن ندارم . باید یه فکری به حال خودم بکنم ! هم اکنون نیازمند سولوشن های شما هستیم !!!!!!!


<<    1      2      3      4      5      6      7   
تو برای من همیشه دست نیافتنی بودی ٬ حتی وقتی به من نزدیک بودی ٬ من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم ...


شناس نامه


خبرنامه
(مختص عزیزان بلاگ اسکایی)
نام کاربری